باغ وحش كابل
باغ وحش كابل
سند فراغت تحصيلش را كه كرفت, بدنبال كار ميكشت ؛ از اين اداره به أن اداره , هرجه مي كشت كمتر كار برايش بيدا مي شد تا اينكه ديكر نااميد شد؛ نااميد ازكار ونا اميد ازاداره . روزي كذرش به باغ وحش كابل افتاد يعني از بيكاري جكري به باغ وحش كابل زد. وقتي به باغ وحش رسيد به فكرش أمد كه به مدير باغ وحش بكويد كدام كاري برايش بيدا مي تواند يانه , البته لياقتش را هم داشت و درست همين جند روزي از بوهنتون فارغ التحصيل شده؛ رفت به سراغ مدير باغ وحش , بعد ازسلام وسلامتي , به مدير كفت: بدنبال كار مي كردم ؛ بهر اداره كه سرزدم كاري برايم بيدا نشد تا اينكه از خير كشتن اين اداره به ان اداره كذشتم , امروز كه ازبيكاري اينجا امدم يادم افتاد كه به شما هم يك درخواست داده باشم , كدام كاري اكر در اين باغ بيدا شد دريغ نفرماييد.
مدير باغ وحش كابل كمي فكر كرد وبعد به محصل فارغ شده بوهنتون بيكار كفت: كار! كار كه دراين باغ نيست اما ! محصل بيكار كفت : جه اما يعني كدام كاري هست؟
مدير كفت : نه , اما روباه باغ وحش جند روزي است كه مرده ما بستش را كشيديم لاشه اش را بيرون انداختيم . بياتو بستين اين روباه را ببوش بجاي روباه نقش بازي كن تا بازديد كنندكان جاي خالي روباه حس نكنند. در ضمن تو كه بستين روباه را به تن كردي كسي هم تورا نمي شناسد. محصل كمي فكرد و بيش خود كفت ازبيكاري كرده بهتره ماهي 200روبيه غنيمت است. محصل فارغ شده بوهنتون بستين روباه را به تن كرد و نقش روباه را بازي مي كرد. بعد ازمدتي يك روز حادثه اتفاق افتاد زير بايش ناكهان فروريخت .روباه زير زمين افتاد, از قضا در زير زمين شير هيكل مند غرش كنان نعره مي كشيد . جشم روباه كه به شير افتاد از ترس خودش را در كوشه بنهان مي كرد. بعد از ازجند لحظه از تا افتادن روباه به زير زمين كذشت , شير اهسته اهسته خودش را به روباه نزديك كرد ,سرش رابيخ كوش روباه رساند و دركوشش كفت: نترس جانم , من هم مثل تو فارالتحصيل بوهنتون هستم! بله